امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 17 روز سن داره

امیر علی هستی مامان و بابا

رفتن به باغ وحش و پارک ارم

1391/3/2 13:06
نویسنده : مامان الی
200 بازدید
اشتراک گذاری

سلام سلام صدتا سلام به پسر شیرین تر از عسلم

دیروز منو بابایی باهم از سر کار برگشتیم و بعد از نهار به پیشنهاد بابا راه افتادیم به سمت پارک ارم.قصدمون رفتن به باغ وحش بود .چون تو خیلی به حیوانات علاقه داری .برا همین بردیمت تا از نزدیک ،واقعیشو ببینی.اونجا خیلی بهت خوش گذشت و مرتب میگفتی هاپو هاپو ...بعر رفتیم سمت ماهی ها تو دیگه سر از پا نمیشناختی از بسکه عاشق مایی هستی.خوشبحال مایی ها که تو اونقدر دوسشون داری!!!!!! اونجا بود که خواستم لباستو دربیارم چون هوا خیلی گرم بود که تو مقاومت کردی و اومدم تو رو بگیرم که خودتو به زمین نزنی که دوربین از جیبم افتاد و بدنه و چند جای دیگش ضربه خورد و رفت تو.حسابی ناراحت شدم و حال گیری بزرگی بود .بابایی که میگفت مهم نیست و فدای سرت ولی میترسیدم که تو کاراییش هم تاثیر گذاشته باشه که خدارو شکر اینطوری نشد.بعد از دیدن حیوانات و پفک دادن تو به گراز و شتر ها رفتیم سمت شهر بازی .اول یه کم نشستیم وخستگی در کردیم و بعد از خوردن تنقلات و خواندن نماز رفتیم سمت بازی ها .تو که سر از پا نمیشناختی و میخواستی همه رو سوار شی. اولین بازی سوار بالن شدیم .البته بابایی نیومد و ما دوتایی سوار شدیم وکلی ذوق کرده بودی .بعد سوار ترن بچه ها شدیم که مامانی بذار حقیقتو بگم که خودمم یه کم ترسیده بودم و تورو سفت گرفته بودمو تو هم به گفته بابایی حسابی قیافت از ترس خنده دار شده بود.خلاصه دور اخر زدی زیر گریه و میخواستی پیاده بشی .منو بابایی از خنده مرده بودیم.بعدش رفتیم سوار مینی جت بچه شدیم که بازم منو تو باهم رفتیم وبابایی باهات نیومد .خیلی بازی مزخرفی و بود و خیلی آروم میچرخید و اصلا برای تو هیجان نداشت البته تو با چرخوندن فرمون جلوی صندلی کلی کیف کردی و واسه خودت حسابی رانندگی گردی .جالبه که اصرارداشتی که سوار ماشین برقی هم بشی که ما دیدیم برای سنت مناسب نیست و نرفتیم. عزیزم! تو ثابت کردی که یه پسر تموم عیاری و عاشق رانندگی و ماشین هستی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله مریم
10 خرداد 91 7:56
همیشه به گردش! منم دلم خواست!